✍ قِصِّہ‌‌های یک قاصِدَکِ بُلــندپَـروازِ خـُوش‌خَبَر

دفترْ خاطراتِ مجازیِ من
✍ قِصِّہ‌‌های یک قاصِدَکِ بُلــندپَـروازِ خـُوش‌خَبَر

مهربون‌خدایِ من :
هَمـــــہ‌ی شَــــہر بہ بیچــارگـے‌اَم خندیدند
پَـــس چہ خوبَـستـ سَــرَم پیشِ تو پاییـــن باشَــد

+
فعلا که فقط خاطرات روزانه‌مو اینجا می‌نویسم، می‌دونم این حرف ذره‌ای از بار مسئولیت من کم نمی‌کنه ولی شما مختارید که بخونید یا نه، پس خواهش می‌کنم اگر بیکار نیستین، وقت گران‌بهاتون رو با خوندن خاطرات من تلف نکنید، همون عکس‌ها و شعرا رو بخونید و برید به کار و زندگی‌تون برسین، آفرین:)) راستی اگر تصمیم به دنبال‌کردن اینجا گرفتین، قبلش اینو بدونین که من طولانی می‌نویسم، گاهی علاوه بر اون زیاد هم پست میذارم، چرت و پرت هم بلدم بنویسم تازه! :) خلاصه از ما گفتن بود، وقتتون باارزش‌تر از این حرف‌هاست :))

++
یک جایی جمله‌ای خوندم که مضمونش باعث شد از اون به‌بعد نه‌تنها از خندیدن دیگران به خاطراتم ناراحت نشم که خوشحال هم بشم و اون جمله این بود:
به حرفام می‌خندی؟
بخنـــــد :)
خنده‌هاتو دوست دارم.

+++
از کسانی که وبلاگشون رو دنبال می‌کنم اصلا توقع ندارم که وبلاگم رو دنبال بفرمایند:) درباره‌ی نظر دادن هم صدق می‌کنه:)

++++
دیگه این‌که من فکر می‌کنم از حقوق هر بلاگری که بر گردن مخاطبینش هست این باشه که، اگر زمانی نیاز به تذکر داشت حالا در هر زمینه‌ای، ازش دریغ نکنن:))

************************************************
الهی هَب لى کمال الاِنقطاعِ الیک...
خدایا کمال جدایى از مخلوقات را، براى رسیدن کامل به خودت به من ارزانى کن...
مناجات شعبانیه

آخرین مطالب

خدا همین حوالی‌ست^_^

شنبه, ۴ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۴۱ ق.ظ

ساعت ۹ شب چی می‌تونه یه دانشجویی که فردا امتحان اخلاق داره و هنوز شروع نکرده رو بیشتر از کنسل شدن اون امتحان خوشحال کنه، نه واقعا؟:)

جنبه‌ی مثبت اتفاقات دیروز اینه که تعطیلات رو می‌تونم برم خونه و جنبه‌ی منفی‌ش رو هم به لطف جنبه‌ی مثبتش و البته با توجه به اینکه ۳۲ساعت گذشته بی‌خیال میشیم:))

داشتم واسه هم‌اتاقیم جیمیل می‌ساختم، بعد اسمشو زدم فاطمه، بهش که نگاه کردم یادم اومد اسمش این نیست، قبلا هم محبوبه صداش میزدم که اسم دوستشه و یه‌بارم بیشتر ندیدمش.امروز کیمیا رو هم بهش نسبت دادم( متاثر از نام یک عطرفروشی که تابلوشو دیروز دیدم) و همزمان با خوندن وبلاگ آقای میرزا می‌خواستم میرزا هم صداش کنم حتی:دی. 

چهارشنبه رفته‌بودم کتابفروشیِ دانشکده‌مون و کتابی رو می‌خواستم که روم نمیشد اسمشو بگم بعد هی خانومه خودش کتاب پیشنهاد می‌داد، منم که لبخند برلب هی میگفتم بله اینم کتاب خوبیه :) خب آخه برادر من، شل‌سیلوراستاین، اسمی باوقارتر از * کسی یک کرگدن ارزان نمی‌خواهد؟* نبود؟:دی، البته که خیلی هم جذابه:)

الآن منو ول کنین تا فردا از خاطراتم میگما:))

دیشب می‌خواستم یه پست غمبار بذارم و نذاشتم و الآن خوشحالم. به‌زبان ساده درگیری فکری من اینه که کِی مشخص میشه چکاره‌م؟ یعنی پیرو چه مکتبی‌اَم(اوه، چه بزرگونه شد)؟ اصلا وظیفه‌ی من چیه؟ و خیلی پرسشای دیگه که خب قطعا تو این دوره هست و یه‌چیز عادیه احتمالا.

عاشق این شدم و اینقدر این شعر رو زمزمه می‌کنم که؛ خب نمیدونم که چی!

بہ روزگارمون بخنـــد/ کہ خنده‌ی تو عالیہ‌/خیالتم که تختِ تخت/ خدا همین حوالیہ^_^

و چیز دیگه‌ای که می‌خوام بگم اینه که من عـــــاشـــــق استیکرای کله‌گردالی‌ هم شدم، همین:دی


واسه زیر تختِ خوابگاه هم صدق می‌کنه:)


اصلا عجب خلاقیتی در عکس بود، من که تحت تاثیر قرار گرفتم:دی. 

اگه فقط یه کلمه می‌بینید و خلاقیت رو حس نکردین باید بگم احتمالا نور صفحه‌ی گوشی یا رایانه‌تون کمه:)

بعدا نوشت: و اگه بازم کاملا واضح نیست، باید بگم اینو نوشته:

گفتم: شب مهتاب بیا

نازکنان گفت:

آنجا کہ منم

حاجتِ مهتاب نباشد.

#مهدی سهیلی


عطــر تـُـــو دارد این هَــــوا

سربہ‌هـَـــــواتَـریـــن مَـنَم

#مریم قهرمانلو


امام‌ علی(علیه‌السلام): هر غم و اندوهی را فرجی‌ست.


+ کوتاه بود دیگه:))

++حالا که منصفانه فکر می‌کنم نبود:)

بعدانوشت: دقت نکرده بودم که اولین پستِ زمستانِ اینجاست، زمستونتون سرشار از شادی‌های یهویی باشه؛

مثلا صبح از خواب پاشین و ببینین یه عالمه برف اومده:)

بعدانوشت‌تر: وقتی بدون هیچگونه توجهی به چندساعت آینده بشینی و لواشک بخوری، و خب همون چندساعت آینده با دل‌درد از خواب بیدار شی و دقیقا ندونی که چکاری می‌تونی انجام بدی، با خودت میگی الآن اگه خونه بودم، و بعد دوباره خودت میگی کوفت و اگه خونه بودم، لوس شدیا، یه‌عرق نعنا می‌خواد، بخور و بخواب دیگه. همان‌طور که مشاهده می‌کنین خودِ من در این‌زمینه یه‌ذره با خودش خشنه. و لازم به ذکره که اگه بهتر نشده‌بودم که حال اضافه‌کردن اینو نداشتم، داشتم؟:) این پرنده‌های خوش‌صدا هم سحرخیزنا!۵:۲۳ می‌باشد:)

۹۵/۱۰/۰۴ موافقین ۳ مخالفین ۰
قـاصِدَڪــ

نظرات  (۱۰)

۰۴ دی ۹۵ ، ۰۰:۵۰ ابو اسفنج بلاگفانی
کله گردالیِ چغوکی؟ کارش درسته. رفیق ماست دیگه.
پاسخ:
بله‌بله و البته ممنون از معرفی کانال.
اصلا در میان دوستان تا جایی که بشه با همینا حرف می‌زنم:دی
۰۴ دی ۹۵ ، ۰۱:۰۱ گیره 📎📎
استیکراش ک خوبن^_^

عکسم جالب بود ایول:))
پاسخ:
آره، خیلی خوبن^_^
ایول به طراحش:))
۰۴ دی ۹۵ ، ۰۱:۰۹ عباس حیدری
++خوب منصف هستی!
+++خوبه آدم واسه همه باوراش دلیل داشته باشه
++++من که خودم سوالاتمو از روحانی هایی که وارد هستن می پرسم! 
+++++دوس داشتین به وب من سری بزنید
پاسخ:

خطِ دوم رو متوجه نشدم منظورتون‌ رو، یعنی در واکنش نسبت به کدوم قسمت پست بود؟
کارِ خوبیه:)
سر زدم .
پیرو چه مکتبی هستیم؟
پیرو چه مکتبی میشیم؟
پیرویی از مکتبی که دوست دارین آرزوست..
پاسخ:
چه‌جالب؛ دقت نکرده‌بودم که الآن پیرو مکتبی نیستم.
که اگه بودم، وظیفه‌م مشخص‌تر بود.
ان‌شاءالله.
واقعنی خوشبحالت :)))چون امتحانت کنسل شد گفتماااا ^_^
اتاق منم اونطوریه!
زمستون و دی ماه رو میدوستم کلا :)
یه جورایی بانوی سرمام! (چقدر خودمو تحویل گرفتم)
ما که اینجا هیچوقت برف نداشتیم :(
پاسخ:
:))
اصلا اتاق یک کنکوری در موارد بسیاری این‌طوریه.
من نیز:)
خخخ
خب بارون بیاد براتون ان‌شاءالله:))

۰۴ دی ۹۵ ، ۱۳:۰۱ مجتبی خزاعی
من همش اسم دوستامو جابجا میگم :D
به سعید میگم رضا، به رضا می گم مرتضی، اصلا یه وضعی 
کلا آدما رو به اسم نمیشناسم، به قیافه میشناسم :)
پاسخ:
جالبه، برای خیلی‌ها پیش میاد.
البته من اغلب اینو درباره‌ی افرادی تجربه می‌کنم که زیاد اسمشونو بکار نبرده‌باشم.
حامد همایون ♡
پاسخ:
فقط همین آهنگشو دوست دارم.
۰۶ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۵ فینگیل بانو
قاصدک ! ^-^

اصن با کنسل شدن ِ یه امتحان - ترجیحا سخت و خوفناک و اینا :| - دیگه حالی به آدم میمونه؟ =))) نه والا =))

ایده شعروگرافی عالی اصن :)))))))

سعدی بد بخ تو گور لرزید =)))

بین ِ این همه تبریک ِ فخر فروشانه ی کریسمس که مثلا ملت خعلی های کلس ان ، تبریک زمستونت خوب بود :] زمستون متبلور و یخ یخی :دی

استیکر مشدی رو سیو کردی بالاخره =) 

اممم خاطره بنویس خالی شی ;)
پاسخ:
:))
استادمون عمدا دیر خبر داده بود که خونده باشیم مثلا:دی
بله بله :)
خخخخ
اصلا یادم نبود کریسمس میباشد، دیدم گوگل خوشگل شده از بچه ها پرسیدم، تازه فهمیدم! :))
الآن اینجوریه که من یه پک استیکر از استان خودمون دارم و پنج تا مشهدی !
اصلا هدف تاسیس اینجا همین بوده :) البته خاطره نوشتن منظورمه نه خالی شدن :)
۰۷ دی ۹۵ ، ۱۳:۱۳ خانومِ حدیث ^_^
میشه من فقط یه لبخند بزنم؟  :دی
خیلی هم خوب و جامع اصلا!
+مخاطب اون شعر سعدی منم: دی
+عکس هم خلاقانه طور و شعری زیبا بود  :)
پاسخ:
اصلا باید لبخند بزنی:)
:))
خود سعدی هم نمی‌دونست انقدر مخاطب پیدا می‌کنه این بیتش:)
ممنون:))
۱۰ دی ۹۵ ، ۱۹:۴۱ منِ ناشناس
عکس نوشته مهتاب خیلی جالب بود
این ایده هاچجوری به ذهن طراحاش میاد همیشه واسم سواله
پاسخ:
آره واسه منم خیـــــلی جالب بود،
ملت خلاقیت دارن دیگه:دی

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی