✍ قِصِّہ‌‌های یک قاصِدَکِ بُلــندپَـروازِ خـُوش‌خَبَر

دفترْ خاطراتِ مجازیِ من
✍ قِصِّہ‌‌های یک قاصِدَکِ بُلــندپَـروازِ خـُوش‌خَبَر

مهربون‌خدایِ من :
هَمـــــہ‌ی شَــــہر بہ بیچــارگـے‌اَم خندیدند
پَـــس چہ خوبَـستـ سَــرَم پیشِ تو پاییـــن باشـَـد

************************************************
الهی هَب لى کمال الاِنقطاعِ الیک...
خدایا کمال جدایى از مخلوقات را، براى رسیدن کامل به خودت به من ارزانى کن.

+مناجات شعبانیه

۶۴_ خدا همین حوالیه

شنبه, ۴ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۴۱ ق.ظ

ساعت ۹ شب چی می‌تونه یه دانشجویی که فردا امتحان اخلاق داره و هنوز شروع نکرده رو بیشتر از کنسل شدن اون امتحان خوشحال کنه، نه واقعا؟:)

جنبه‌ی مثبت اتفاقات دیروز اینه که تعطیلات رو می‌تونم برم خونه و جنبه‌ی منفی‌ش رو هم به لطف جنبه‌ی مثبتش و البته با توجه به اینکه ۳۲ساعت گذشته بی‌خیال میشیم:))

داشتم واسه هم‌اتاقیم جیمیل می‌ساختم، بعد اسمشو زدم فاطمه، بهش که نگاه کردم یادم اومد اسمش این نیست، قبلا هم محبوبه صداش میزدم که اسم دوستشه و یه‌بارم بیشتر ندیدمش.امروز کیمیا رو هم بهش نسبت دادم( متاثر از نام یک عطرفروشی که تابلوشو دیروز دیدم) و همزمان با خوندن وبلاگ آقای میرزا می‌خواستم میرزا هم صداش کنم حتی:دی. 

چهارشنبه رفته‌بودم کتابفروشیِ دانشکده‌مون و کتابی رو می‌خواستم که روم نمیشد اسمشو بگم بعد هی خانومه خودش کتاب پیشنهاد می‌داد، منم که لبخند برلب هی میگفتم بله اینم کتاب خوبیه :) خب آخه برادر من، شل‌سیلوراستاین، اسمی باوقارتر از * کسی یک کرگدن ارزان نمی‌خواهد؟* نبود؟:دی، البته که خیلی هم جذابه:)

الآن منو ول کنین تا فردا از خاطراتم میگما:))

دیشب می‌خواستم یه پست غمبار بذارم و نذاشتم و الآن خوشحالم. به‌زبان ساده درگیری فکری من اینه که کِی مشخص میشه چکاره‌م؟ یعنی پیرو چه مکتبی‌اَم(اوه، چه بزرگونه شد)؟ اصلا وظیفه‌ی من چیه؟ و خیلی پرسشای دیگه که خب قطعا تو این دوره هست و یه‌چیز عادیه احتمالا.

عاشق این شدم و اینقدر این شعر رو زمزمه می‌کنم که؛ خب نمیدونم که چی!

بہ روزگارمون بخنـــد/ کہ خنده‌ی تو عالیہ‌/خیالتم که تختِ تخت/ خدا همین حوالیہ^_^

و چیز دیگه‌ای که می‌خوام بگم اینه که من عـــــاشـــــق استیکرای کله‌گردالی‌ هم شدم، همین:دی


واسه زیر تختِ خوابگاه هم صدق می‌کنه:)


اصلا عجب خلاقیتی در عکس بود، من که تحت تاثیر قرار گرفتم:دی. 

اگه فقط یه کلمه می‌بینید و خلاقیت رو حس نکردین باید بگم احتمالا نور صفحه‌ی گوشی یا رایانه‌تون کمه:)

بعدا نوشت: و اگه بازم کاملا واضح نیست، باید بگم اینو نوشته:

گفتم: شب مهتاب بیا

نازکنان گفت:

آنجا کہ منم

حاجتِ مهتاب نباشد.

#مهدی سهیلی


عطــر تـُـــو دارد این هَــــوا

سربہ‌هـَـــــواتَـریـــن مَـنَم

#مریم قهرمانلو


امام‌ علی(علیه‌السلام): هر غم و اندوهی را فرجی‌ست.


+ کوتاه بود دیگه:))

++حالا که منصفانه فکر می‌کنم نبود:)

بعدانوشت: دقت نکرده بودم که اولین پستِ زمستانِ اینجاست، زمستونتون سرشار از شادی‌های یهویی باشه؛

مثلا صبح از خواب پاشین و ببینین یه عالمه برف اومده:)

بعدانوشت‌تر: وقتی بدون هیچگونه توجهی به چندساعت آینده بشینی و لواشک بخوری، و خب همون چندساعت آینده با دل‌درد از خواب بیدار شی و دقیقا ندونی که چکاری می‌تونی انجام بدی، با خودت میگی الآن اگه خونه بودم، و بعد دوباره خودت میگی کوفت و اگه خونه بودم، لوس شدیا، یه‌عرق نعنا می‌خواد، بخور و بخواب دیگه. همان‌طور که مشاهده می‌کنین خودِ من در این‌زمینه یه‌ذره با خودش خشنه. و لازم به ذکره که اگه بهتر نشده‌بودم که حال اضافه‌کردن اینو نداشتم، داشتم؟:) این پرنده‌های خوش‌صدا هم سحرخیزنا!۵:۲۳ می‌باشد:)

۹۵/۱۰/۰۴ موافقین ۳ مخالفین ۰
قـاصِدَڪــ

نظرات  (۱۰)

۰۴ دی ۹۵ ، ۰۰:۵۰ ابو اسفنج بلاگفانی
کله گردالیِ چغوکی؟ کارش درسته. رفیق ماست دیگه.
پاسخ:
بله‌بله و البته ممنون از معرفی کانال.
اصلا در میان دوستان تا جایی که بشه با همینا حرف می‌زنم:دی
۰۴ دی ۹۵ ، ۰۱:۰۱ گیره 📎📎
استیکراش ک خوبن^_^

عکسم جالب بود ایول:))
پاسخ:
آره، خیلی خوبن^_^
ایول به طراحش:))
۰۴ دی ۹۵ ، ۰۱:۰۹ عباس حیدری
++خوب منصف هستی!
+++خوبه آدم واسه همه باوراش دلیل داشته باشه
++++من که خودم سوالاتمو از روحانی هایی که وارد هستن می پرسم! 
+++++دوس داشتین به وب من سری بزنید
پاسخ:

خطِ دوم رو متوجه نشدم منظورتون‌ رو، یعنی در واکنش نسبت به کدوم قسمت پست بود؟
کارِ خوبیه:)
سر زدم .
پیرو چه مکتبی هستیم؟
پیرو چه مکتبی میشیم؟
پیرویی از مکتبی که دوست دارین آرزوست..
پاسخ:
چه‌جالب؛ دقت نکرده‌بودم که الآن پیرو مکتبی نیستم.
که اگه بودم، وظیفه‌م مشخص‌تر بود.
ان‌شاءالله.
واقعنی خوشبحالت :)))چون امتحانت کنسل شد گفتماااا ^_^
اتاق منم اونطوریه!
زمستون و دی ماه رو میدوستم کلا :)
یه جورایی بانوی سرمام! (چقدر خودمو تحویل گرفتم)
ما که اینجا هیچوقت برف نداشتیم :(
پاسخ:
:))
اصلا اتاق یک کنکوری در موارد بسیاری این‌طوریه.
من نیز:)
خخخ
خب بارون بیاد براتون ان‌شاءالله:))

۰۴ دی ۹۵ ، ۱۳:۰۱ مجتبی خزاعی
من همش اسم دوستامو جابجا میگم :D
به سعید میگم رضا، به رضا می گم مرتضی، اصلا یه وضعی 
کلا آدما رو به اسم نمیشناسم، به قیافه میشناسم :)
پاسخ:
جالبه، برای خیلی‌ها پیش میاد.
البته من اغلب اینو درباره‌ی افرادی تجربه می‌کنم که زیاد اسمشونو بکار نبرده‌باشم.
حامد همایون ♡
پاسخ:
فقط همین آهنگشو دوست دارم.
۰۶ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۵ فینگیل بانو
قاصدک ! ^-^

اصن با کنسل شدن ِ یه امتحان - ترجیحا سخت و خوفناک و اینا :| - دیگه حالی به آدم میمونه؟ =))) نه والا =))

ایده شعروگرافی عالی اصن :)))))))

سعدی بد بخ تو گور لرزید =)))

بین ِ این همه تبریک ِ فخر فروشانه ی کریسمس که مثلا ملت خعلی های کلس ان ، تبریک زمستونت خوب بود :] زمستون متبلور و یخ یخی :دی

استیکر مشدی رو سیو کردی بالاخره =) 

اممم خاطره بنویس خالی شی ;)
پاسخ:
:))
استادمون عمدا دیر خبر داده بود که خونده باشیم مثلا:دی
بله بله :)
خخخخ
اصلا یادم نبود کریسمس میباشد، دیدم گوگل خوشگل شده از بچه ها پرسیدم، تازه فهمیدم! :))
الآن اینجوریه که من یه پک استیکر از استان خودمون دارم و پنج تا مشهدی !
اصلا هدف تاسیس اینجا همین بوده :) البته خاطره نوشتن منظورمه نه خالی شدن :)
۰۷ دی ۹۵ ، ۱۳:۱۳ خانومِ حدیث ^_^
میشه من فقط یه لبخند بزنم؟  :دی
خیلی هم خوب و جامع اصلا!
+مخاطب اون شعر سعدی منم: دی
+عکس هم خلاقانه طور و شعری زیبا بود  :)
پاسخ:
اصلا باید لبخند بزنی:)
:))
خود سعدی هم نمی‌دونست انقدر مخاطب پیدا می‌کنه این بیتش:)
ممنون:))
۱۰ دی ۹۵ ، ۱۹:۴۱ منِ ناشناس
عکس نوشته مهتاب خیلی جالب بود
این ایده هاچجوری به ذهن طراحاش میاد همیشه واسم سواله
پاسخ:
آره واسه منم خیـــــلی جالب بود،
ملت خلاقیت دارن دیگه:دی