✍ قِصِّہ‌‌های یک قاصِدَکِ بُلــندپَـروازِ خـُوش‌خَبَر

دفترْ خاطراتِ مجازیِ من
✍ قِصِّہ‌‌های یک قاصِدَکِ بُلــندپَـروازِ خـُوش‌خَبَر

مهربون‌خدایِ من :
هَمـــــہ‌ی شَــــہر بہ بیچــارگـے‌اَم خندیدند
پَـــس چہ خوبَـستـ سَــرَم پیشِ تو پاییـــن باشَــد

+
فعلا که فقط خاطرات روزانه‌مو اینجا می‌نویسم، می‌دونم این حرف ذره‌ای از بار مسئولیت من کم نمی‌کنه ولی شما مختارید که بخونید یا نه، پس خواهش می‌کنم اگر بیکار نیستین، وقت گران‌بهاتون رو با خوندن خاطرات من تلف نکنید، همون عکس‌ها و شعرا رو بخونید و برید به کار و زندگی‌تون برسین، آفرین:)) راستی اگر تصمیم به دنبال‌کردن اینجا گرفتین، قبلش اینو بدونین که من طولانی می‌نویسم، گاهی علاوه بر اون زیاد هم پست میذارم، چرت و پرت هم بلدم بنویسم تازه! :) خلاصه از ما گفتن بود، وقتتون باارزش‌تر از این حرف‌هاست :))

++
یک جایی جمله‌ای خوندم که مضمونش باعث شد از اون به‌بعد نه‌تنها از خندیدن دیگران به خاطراتم ناراحت نشم که خوشحال هم بشم و اون جمله این بود:
به حرفام می‌خندی؟
بخنـــــد :)
خنده‌هاتو دوست دارم.

+++
از کسانی که وبلاگشون رو دنبال می‌کنم اصلا توقع ندارم که وبلاگم رو دنبال بفرمایند:) درباره‌ی نظر دادن هم صدق می‌کنه:)

++++
دیگه این‌که من فکر می‌کنم از حقوق هر بلاگری که بر گردن مخاطبینش هست این باشه که، اگر زمانی نیاز به تذکر داشت حالا در هر زمینه‌ای، ازش دریغ نکنن:))

************************************************
الهی هَب لى کمال الاِنقطاعِ الیک...
خدایا کمال جدایى از مخلوقات را، براى رسیدن کامل به خودت به من ارزانى کن...
مناجات شعبانیه

آخرین مطالب

نیم ساعت تمام نوشتم ولی یادم رفت ذخیره کنم و پرید .

فقط عنوانش موند ...

مهم اینه که حالم خوب تر شد :-)



بعضے آدمها وقتے هستند ،

بہ چشمت نمی آیند ، سایہ شان مے آید و می رود

خیال مے ڪنے همیشہ این سایہ ے خنڪ ،  روےِ دیوارِ خانہ ات خواهد اُفتاد ;

اما روزے مے بینے همہ جا آفتاب است و آن سایہ نیست ...

#شهره احدیت


حواسمون به آدمای تکرارنشدنیِ زندگیمون ( خانواده ی خوبمون ) باشه .


+ خدایا لطفا نذار حسرت گفتن حرفای خوب به آدمای خوب به دلمون بمونه .

قـاصِدَڪــ
۱۵ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۵۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر
همیشه کلمه ی سلام رو دوست داشتم و همینطور سلام کردن رو 
هنوز مطمئن نیستم دقیقا میخوام اینجا چی بنویسم ولی احتمالا عمدتا مربوط به خاطراتم باشه .
۱۱ بهمن ۹۱ بود که برای اولین بار وبلاگ ساختم یعنی دوستم سحر اینکار رو برام انجام داد ( خدا خیرش دهاد )
اون موقع جملاتی رو که خوشم میومد میذاشتم توش .
خرداد ۹۲ بعد از اعتکاف احساس کردم باید عوض شم ، اولین تغییر مربوط به وبلاگم بود .
البته همچنان جملات مورد علاقه ام رو میذاشتم توش ولی موضوعش به مذهبی تغییر کرد 
و البته آدرسش .
و سرانجام متاسفانه اسفند ۹۴ هک شد :-(
تا تیر ماه درگیر کنکور بودم و بالاخره اینجا افتتاح شد :-)
الآن خوشحالم .
اگه گذرتون به اینجا افتاد و اسم جالبی برای وبم به ذهنتون رسید ، لطفا دریغ نفرمایید .

قـاصِدَڪــ
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر