۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

بہ بهانہ‌ی آدینہ ۳۲


باران ریزه‌خور خوان توست... 

و قایق‌های به گل‌نشسته‌ی ما با تو گُل باران می‌شود...

#ابوالفضل گویا


+ اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا.


دعای فرج: عهد با زلف تو بستیم خدا می‌داند.[۵۰]


مولا علی (علیه السلام) : هر چه را شنیدی بدون بررسی بازگو مکن که همین برای دروغ‌گویی تو کافی است.

کریم اهل بیت، امام حسن(علیه السلام) : هر که احسان‌های خود را برشمرد، بخشندگی خود را تباه کرده‌است.


+این هفته، آخرین یکشنبه‌ی ماه ذیقعده‌ست. و امروز هم ۲۵ ذیقعده روز دحوالارض هست که میتونید اعمالش رو در اینجا بنگرید.


  • قـاصِدَک
  • جمعه ۲۷ مرداد ۹۶

۱۸۲_ بگو به آن‌که، دل از بار غم گران دارد.

دو چهره است که همواره این جهان دارد.

یکی عیان و دگر چهره در نهان دارد.


یکی همیشه به پیش نگاه ما پیداست.

که با تولد، مرگ،

که با طلوع، غروب،

که با بهارِ بهشت‌آفرین، خزان دارد.

یکی، همیشه نهان است، اگرچه در همه‌جا

به هرچه در نگری، با تو داستان دارد!


نه با تولد، مرگ،

نه با طلوع، غروب،

نه با بهار، خزان،

که هر چه هست در او، عمر جاودان دارد!

تو را به چهره‌ی پنهان این جهان راه است

نه از فراز سپهر،

نه از دریچه‌ی ماه،

نه با کمان و کمند،

نه با درفش و سپاه!

همه وجودت از آن بی‌نشان، نشان دارد.

جهان چو گشت به یک چهره جلوه‌گر ز نخست

نگاهِ چاره‌گر چهره‌آفرین با توست


نگاه توست که رنگ دگر دهد به جهان

اگر که دل بسپاری به "مهر ورزیدن"¹

اگر که خو نکند دیده‌ات به "بد دیدن"

امید توست که در خارزار، کوه، کویر

اگر بخواهد، صد باغِ ارغوان دارد.


دلت به نور محبت اگر بوَد روشن

تو را همیشه چو گل تازه و جوان دارد


بر آستان هنر، گر سری فرود آری

چراغ نام تو هم جاودانه جان دارد.

نه آسمان، نه ستاره، نه کهکشان، نه زمان،

تو چهره‌ساز جهانی، تو چهره‌سازِ جهان!


هر آنچه می‌طلبی، از وجود خویش بخواه!

چگونه با تو بگوید؟ 

                               مگر زبان دارد!


‌# فریدون مشیری

1.مرام حافظ است.



گاهی اوقات به جای شعرهای بلندی که اینجا می‌بینید، کلی حرف بوده که پاک شده. :)

گاهی اوقاتم فقط در ذهن نگارنده نوشته شدن و در نهایت همون شعر اینجا نوشته شده.


+ انگار کائنات منتظره من یه چیز جدی بگم یا بنویسم که بتونه قدرتش رو به رخ بکشه و بگه دیدی من نه آنم که تو می‌پنداری؟

علاوه بر بعضی حرف‌ها و حس‌های آشکارا و نهانِ پست‌ قبل تاریخ و مدل مراسم هم عوض شد(حالا من یه‌بار تو عمرم تدارک دیده بودما!). به فاصله‌ی سه هفته دوبار ترک وطن می‌گوییم. ولی هم‌چنان همه‌چی خوبه و خدا رو شکر، چرا بد باشه اصلا؟ :) 


 آبی آسمونیِ در بر گیرنده‌ی درختا و آبیِ حوض یا پنجره‌های کنار شمعدونی‌ها رو جورِ دیگری دوست دارم.



ببخشید که دیرتر سر می‌زنم و کمتر نظر میدم(نسبت به قبلِ خودم). دارم پروژه‌ی ترک اعتیاد به اینجا رو پیش می‌برم. 

  • قـاصِدَک
  • سه شنبه ۲۴ مرداد ۹۶

بہ بهانہ‌ی آدینہ ۳۱


گر من به شوق دیدنت از خویش می روم

از خویش می‌روم که تو با خود بیاری‌ام


 بود و نبود من همه از دست رفته‌است

باری مگر تو دست بر آری به یاری‌ام 


 کاری به کار غیر ندارم که عاقبت 

مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری‌ام


با ناخنم به سنگ نوشتم: بیا٬ بیا 

زان پیشتر که پاک شود یادگاری‌ام


# قیصر امین‌پور

 


اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا.


دعای فرج: عهد با زلف تو بستیم خدا می‌داند.[۴۹]


امیرالمؤمنین علی (علیه السلام): بهترین کار پس از عبادت خدا، دوستی با مردم است.

امیرالمؤمنین(علیه السلام): اگر به آنچه که میخواستی نرسیدی، از آنچه که هستی نگران نباش.


  

انسان موجودی تنهاست. کسی نمی‌تواند از تنهایی و غربت ذاتیش رهایی پیدا کند. خانواده و رفقا تا حدی می‌توانند این تنهایی و غربت را بر طرف کنند ولی غربت انسان هیچ گاه به طور کامل زائل نمی‌شود. خدا انسان را طوری آفریده که تنهاییش فقط با خدا بر طرف شود. از غربت و تنهایی گله نکنیم و آن را تقصیر این و آن نیندازیم.

#علیرضا پناهیان 


+نماز یکشنبه‌های ماه ذیقعده رو از دست ندین.


  • قـاصِدَک
  • جمعه ۲۰ مرداد ۹۶

۱۸۰_ زن عموی جدید :) و درخت زردآلوی خونه‌ی فاطمه اینا!

مثل بسیاری از مراسم‌های اقوام پدری دیشب هم غایب بودیم و بله‌برون عمو رو با عکس‌هایی که پسرعمه از مجلس مردونه می‌فرستاد دنبال می‌کردیم. و منِ مشتاق دیدار زن عمو با اولین عکس دو نفره‌شون کلی ذوق کردم و در حالی که فقط چند پیکسل از صورت زن عمو رو توی عکس می‌دیدم استیکر چشم‌های قلب قلبی رو گذاشتم و نوشتم بالاخره زن عمو هم رویت شد! :)) و اینجا بود که دخترعموم من رو درک کرد و اومد پیوی و از اون‌ور هم چندتا عکس فرستاد. به زن عموم که از چهره‌ش معلوم بود حسابی مهربونه نگاه می‌کردم و لبخندم کش می‌اومد و از ذوق خوابم نمی‌برد!


آخرین باری که کفش غیر اسپرت خریدم و پوشیدم اول راهنمایی بودم. چند ساعت مونده به تحویل سال ۸۹ بالاخره یه کفش مشکی پاپیونی به دلم نشست و خریده شد. اگه نسبتش اینقدر نزدیک نبود و سال‌ها منتظر مزدوج شدن عمو نبودیم مثل بقیه‌ی مراسم‌ها شرکت می‌کردم ولی فرق داره :) دیروز با فاطمه رفتیم خرید و تلاش من برای پیدا کردن کفش بدون پاشنه بی نتیجه موند و اجبارا برای اولین‌بار یک کفش پاشنه بلند با کمترین ارتفاع موجود خریدم! یه کفش مشکیِ پاپیونی! :) خودم که خنده‌م می‌گیره، بقیه هم مطمئنا تعجب می‌کنن وقتی من رو ببینن! 

هم دلم می‌خواد زمان زودتر بگذره و اواسط شهریور برسه که بریم مسافرت و توی جاده خوش بگذره و مراسم عقد عمو و بچه‌ها رو ببینم و اینا و هم دلم می‌خواد مرداد تموم نشه. به بازگشایی دانشگاه و برگشتن به خوابگاه و دوری از شهر و دیار نزدیک میشم :( اونم خوابگاه جدید و اتاق جدید که حداقل زمستونش که پارسال دیدم دلگیر بود :(


روزهای خوبی‌ست خدا رو شکر. یعنی خب همه‌چی خوبه. نه که فقط ناراحت نباشم؛  وقتی شادی خانواده یا اقوام پدری رو توی گروه می‌بینم، یا وقتای بودن یا حرف زدن با دوستام، یا حتی موقع دعوا کردن با علی‌اصغر! یا خیلی چیزای کوچک دیگه که دارم یاد می‌گیرم بزرگ ببینم‌شون، حس می‌کنم دلیلی نداره شاد نباشم! فقط امیدوارم شادی مامان هم واقعی باشه. و حال چند نفر هم خوب‌تر بشه.


+ خاطره‌ی دیگر دیروز هم این بود که بالاخره از درخت رفتیم بالا. از امتحانای نهایی دو سال پیش هر وقت که می‌رفتم خونه‌ی فاطمه اینا آخرش یادمون میومد که نرفتیم تو حیاط و می‌گفتیم ان‌شاءالله دفعه‌ی بعد میریم بالای درخت و عکس می‌گیریم! البته این بالا رفتن که میگم شما همون ارتفاع یک متر و نیم رو در نظر بگیرید! :| شاخه‌های صاف و محکمی که بشه روشون نشست در این ارتفاع بودن.

+ و عکس منتخب دیروز! ایشون منم و عکاس فاطمه. جاهامونم یه بار عوض کردیم که دو تا عکس مثل هم گرفته باشیم!

+نمی‌دونستم هنوزم قاصدک داریم در این ماه. آخه مشهد فکر کنم اردی‌بهشتش پر قاصدک بود! 


  • قـاصِدَک
  • پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۶

۱۷۹_ چشمان تو آرام‌ترین خوابِ جهان است.

 

 

عنوان از موج اشک سالار عقیلی. 

همین قسمتش رو دوست دارم؛

یک لحظه نگاهِ تو مرا راحت جان است/ چشمان تو آرام‌ترین خواب جهان است.

 
 
بازنشر از کانال آلزایمر:
 
عشق چیه؟
عده ای از متخصصان این پرسش را از گروهى از بچه هاى ۴ تا ٨ ساله پرسیدند که: «عشق یعنى چه؟» پاسخ هایى که دریافت شد عمیق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود. بعضی از این پاسخ ها:
 
_ عشق هنگامى است که به یک نفر بگویید از پیراهنش خوشتان می آید و بعد از آن او هر روز آن پیراهن را بپوشد. (نوئل، ٧ ساله)
 
_عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزه‌اش خوب است. (دنى، ٧ ساله)
 
_ هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت دیگر نمی توانست دولا شود و ناخن‌هاى پایش را لاک بزند.
 پدربزرگم همیشه این کار را براى او می کرد، حتى وقتى دست‌هاى خودش هم آرتروز گرفت. این یعنى عشق. (ربکا، ٨ ساله)
 
_ عشق هنگامى است که یک دختر به صورتش عطر می زند و یک پسر به صورتش ادوکلن می‌زند و با هم بیرون می‌روند و همدیگر را بو می‌کنند. (کارل، ۵ ساله)
 
_ عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می‌روید و بیشتر سیب زمینى سرخ کرده هایتان را به یک نفر می‌دهید بدون آن که او را وادار کنید تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کریس، ۶ ساله)
 
_ اگر می خواهید یاد بگیرید که چه جورى عشق بورزید باید از دوستى که ازش بدتان می آید شروع کنید. (نیکا، ۶ ساله) « ما به چند میلیون نیکاى دیگر در این سیاره نیاز داریم».
 
_ عشق شبیه یک پیرزن کوچولو و یک پیرمرد کوچولو است که پس از سالهاى طولانى هنوز همدیگر را دوست دارند. (تامى، ۸ ساله)
 
_ عشق هنگامى است که مامان بهترین تکه مرغ را به بابا میدهد. (الین، ۵ ساله)
 
_ هنگامى که شما عاشق یک نفر باشید، مژه هایتان بالا و پائین میرود و ستاره هاى کوچک از بین آنها خارج می شود. (کارن، ٧ ساله)
 
_ شما نباید به یک نفر بگوئید که عاشقش هستید مگر وقتى که واقعاً منظورتان همین باشد؛ اما اگر واقعاً منظورتان این است باید آن را زیاد بگوئید. مردم معمولاً فراموش میکنند. (جسیکا، ۹ ساله)
 
+نظر نیکا و جسیکا برای من جالب‌تر بود :)
 
 
راه مرا اشاره شو
من به کجا رسیده‌ام
هر چه دویده‌ام تـُـو را
خسته شدم، ندیده‌ام
 
#مولانا
 
 
+خدا رو شکر :)
  • قـاصِدَک
  • دوشنبه ۱۶ مرداد ۹۶

بہ بهانہ‌ی آدینہ ۳۰


  

یَابنَ السُبُلِ الواضِحَه ...

یک روزی می‌رسد که در زندگی‌ام می‌مانم و یادم می‌افتد به این نام صدایت کنم.

ای فرزند راه‌های روشن ...

 

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا.


دعای فرج: عهد با زلف تو بستیم خدا می‌داند.[48]

 

امام رضا (علیه السلام): هرکس در مجلسی نشیند که امر ما در آن زنده می‌شود، در روزی که قلب‌ها می‌میرند قلبش نخواهد مرد.

امام رضا (علیه السلام): هرگاه به کودکان وعده‌ای می‌دهید، آن را برایشان عملی کنید؛ زیرا آن‌ها می‌پندارند شما همان کسانی هستید که روزی‌شان می‌دهید. و بی‌گمان خداوند بزرگ و باشکوه به اندازه‌ای که برای (رعایت نکردن حقوق) زنان و کودکان خشمناک می‌شود، برای چیز دیگری خشمناک نمی‌شود.

 


عیدتون مبارک :)


یا  رب تـُـو سعادتی عطا کن ما را

توفیق عبادتی عطا کن ما را

داریم ارادت به شه طوس رضا

زین بیش ارادتی عطا کن ما را


+ تنها کمی به من نظر لطف می‌کنی؟

جانم فدایت؛ کمِ تـُــو فرق می‌کند!


  • قـاصِدَک
  • جمعه ۱۳ مرداد ۹۶

۱۷۷_ در باب انتخاب رشته

یکی از دوستان در انتخاب رشته‌ی من و من در انتخاب رشته‌ی برخی دیگه از دوستان نقش زیادی داشتیم!

خودم از بچگی به عشق رشته‌ی عمران که تنها رشته‌ی دارای ریاضی‌ای بود که می‌شناختم(:|) تو خونه‌ی بابابزرگم با گل و آجر خونه می‌ساختم! البته بعدا که فهمیدم از بچگی اشتباه می‌زدم، بازم دوستش داشتم. پارسال بعد از عید که بیشتر درباره‌ی رشته‌های مورد علاقه‌مون حرف می‌زدیم؛ یکی از بچه‌ها تو کتابخونه درباره‌ی کامپیوتر حرف زد و دل من را ربود! و چنین شد که به عشق بچگی‌هام پشت کردم. بعد از اون هم بی‌توجه به این سخن شاعر که؛

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هرکه تبلیغ کند خوبی دلبندش را 

من هرجا ‌که ازم ‌پرسیدن، از خوبی‌های این رشته که حتی خودمم هنوز خوب نمی‌شناختمش(:|) گفتم و بدین صورت رفیق صمیمی خود را نیز از راه به در کرده و به این رشته آوردم!

یکی دیگه از دوستامم  یه‌روز اومده‌بود خونه‌ی ما تا علاوه بر تجدید دیدار، تبادل اطلاعات کنیم. در حین نت‌گردی به یه رشته برخوردم که خودم تا حالا اسمش رو نشنیده‌بودم. بهش پیشنهاد دادم و بیشتر تحقیق کردیم و وارد برگه‌ی انتخاب رشته‌ش کرد و از قضا همون رو هم قبول شد! 

یه مورد دیگه هم هست که نقشی نداشتم البته ولی اون شب باحال یادم نمیره! ساعت پایانیِ مهلت انتخاب رشته؛ در حالی که من در مسافرت و در عروسی بودم و اینترنت نداشتم، دوستم پیام داد و گفت تو قطاره و به اینترنت دسترسی نداره و اگه من میتونم سه تا کد دیگه رو هم براش وارد کنم! منم به یکی دیگه پیام دادم، اونم خونه نبود و اینترنت نداشت! :دی خدا رو شکر نفر بعدی کارمون رو راه اندخت و آخیییش گویان از هم تشکر کردیم! البته اون موقع نمی‌دونستیم که قراره الآن در یکی از همون ۳تای اضافه‌شده تحصیل کنه! :))


از اینا که بگذریم، قصد داشتم به‌ عنوان کسی که شانس آورده با انتخاب رشته‌ی غیر کارشناسانه‌ش از جایی که الآن هست راضیه یه چیزایی رو بگم؛ بعد، از اون‌جایی که من یه مورد پساکنکوری دارم که تا مدتی پیش فکر می‌کردم قصد داره من رو کچل کنه با فرآیند تحقیقش راجع به رشته‌ها، هر جا به مطلبی راجع به انتخاب رشته برخوردم خوندم و نکاتی هم توی گوشی یادداشت کردم که می‌خواستم کاملش کنم و اینجا هم بذارم، ولی کامل نشد و همینجوری میذارم.


اول اینکه عدد درج شده تو کارنامه‌تون‌ چه کم باشه و مطلوب‌، و چه زیاد باشه و غیر قابل انتظار؛ فقط و فقط یک عدده و نه بیشتر. حتی شاید چند ماه که بگذره هیـــــچ‌کس اون رو به یاد هم نیاره. پس برای این عدد غصه نخورید و مغرور هم نشید لطفا :)


نکته‌ی بعدی که بسیار هم تکراری‌ست اینه که رشته‌ها رو با توجه به اسمشون قضاوت نکنید. علت این که این نکته باز هم تکرار میشه اینه که مثلا هنوز هم کسانی هستن که فقط به خاطر "شیمی" ِ موجود در "مهندسی شیمی" میرن این رشته!


برای تحقیق راجع به رشته‌ها هم از دانشجوها بپرسید هم از افراد فارغ‌التحصیل و شاغل. اگر کسی راضی نیست و مدام آیه‌ی یأس می‌خونه ازش دلیل راضی نبودنش رو بپرسید و زود جهت‌گیری نکنین. از افراد موفق در رشته‌ها هم عوامل موفقیت رو بپرسید و ببینید اونا رو در خودتون دارید یا نه، یا اینکه عرضه‌ی به وجود آوردن‌شون رو دارید یا نه!


بعضی شغل‌ها تو بعضی شهرها بازار کار خوبی ندارن. پس اگه شغل واقعا براتون مهمه به شهری که قراره توش زندگی کنید هم توجه کنید. 


درسته که علاقه مهم‌‌ـه و کم و بیش شنیدیم برو دنبال علاقه‌ت. ولی لطفا اگه در تحقیقات‌تون فهمیدین اون رشته متناسب با توان علمی، روحیه و احساسات، آمادگی جسمانی! و حتی شرایط اقتصادی شما نیست؛ لازمه که بیشتر فکر کنید! [سعی دارد بگوید "و تجدید نظر کنید" ولی دلش نمی‌آید!]  به هر حال طوری نباشه که چند سال دیگه بگید کاش عاقلانه‌تر انتخاب می‌کردم و فقط علاقه رو در نظر نمی‌گرفتم!


به نتایج سال‌های قبل اعتماد نکنید. ممکنه شما طبق اون نتایج به قبول شدن خودتون در انتخاب‌های اول مطمئن باشید و بعدی‌ها رو برای محکم‌کاری نوشته‌باشید و دقیقا در همون بعدی‌ها قبول شید! مثل من :)) پس حتی همون لیست محکم‌کاری رو هم عاقلانه بچینید و مطمئن شید که از قبولی در هر انتخاب نسبت به قبولی در انتخاب بعدی راضی‌ترید. 


من امسال با کسانی مواجه شدم که تنها چیزی که تو انتخاب رشته‌شون دخالت نداشته، حرف خودشون بوده! نمیگم خودرای باشید؛ اتفاقا اگه به مشاور مراجعه می‌کنید حرفاشون رو بادقت گوش کنید و خوب بهشون فکر کنید. ولی حواستون باشه اون کسی که قراره حداقل ۴سال با اون رشته و شهر و دانشگاه زندگی کنه، شمایین نه هیچ‌کسِ دیگه! :) لااقل یه نگاهی به لیستِ احتمالی پیشنهادی مشاور محترم بندازید!


درباره‌ی خوابگاه (برای کسایی که شهر خودشون نخواهند بود!) هم میگن کمک می‌کنه به روابط مختلف با آدما و سازگاری با سلایق مختلف و انعطاف و...! در کل بد نمی‌گذره، تجربه‌ی جالبیه :)) بدی‌ش اینه که لحظاتی هست که عمیقا دلت می‌خواد پیش خانواده یا دوستات باشی ولی نیستی! باید یاد بگیری تنهایی کارات رو راه بندازی و تنهایی حال خودت رو خوب کنی :)


و نهایتا اگه با توجه به شرایط‌تون فکر می‌کنید قبولی‌تون تو یه رشته قطعیه، تحقیق کنید ببینید آیا پیش‌نیازهایی لازم داره یا نه؟ یا زمینه‌ای هست که بتونید قبل از ورود به دانشگاه روش کار کنید و به درد آینده‌ی کاری‌تون بخوره؟(مثلا تو رشته‌های فنی و مهندسی نرم‌افزارهای مختلفی در هر رشته وجود داره که بعضیاشون رو تو دانشگاه یاد نمی‌گیرید و لازمه خودتون برید دنبالش) و اگه هست؛ نظرتون چیه بیکار نشینید و برید دنبالش؟(کاری که من نکردم و اگه بر می‌گشتم انجام می‌دادم.) :)) و اینکه قبولی در یک رشته یا دانشگاه خوب، به خودیِ خود تضمین‌کننده‌ی موفقیت نیست. باید به تلاش‌تون ادامه بدین. فقط شاید نوعِ تلاش بسته به هر رشته فرق داشته باشه :) 


راستی، بعد از در نظر گرفتنِ اینکه معمولا نتیجه‌ی هرکس متناسب با تلاششه؛ مطمئن باشید که در نتیجه‌ی نهایی صلاح و حکمتی هست که ممکنه ما حداقل الآن درکش نکنیم. :)

ان‌شاءالله سه چهار روز دیگه که نتایج میاد شادِ شاد و خندون باشین :))


کانال رشته‌نامه هم حاصل تلاش بعضی از بچه‌های بلاگر یا کانال‌دار و دیگران هست که درباره‌ی رشته‌هاشون توضیح دادن. اگه خواستین سر بزنین.

  • قـاصِدَک
  • چهارشنبه ۱۱ مرداد ۹۶

بہ بهانہ‌ی آدینہ ۲۹


وقت است که از چهره‌ی خود پرده گشایی

 «تا با تــُـو بگویم غم شب‌های جدایی»


 اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران

 «چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»


 «من در قفس بال و پر خویش اسیرم»

 ای کاش تــُـو یکبار به بالین من آیی


 در بنده نوازی و بزرگی تــُـو شک نیست

 من خوب نیاموختم آداب گدایی


 عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه

 تــُـو منتظر لحظه ی برگشتن مایی


 می خواستم از ماتم دل با تــُـو بگویم

 از یاد رود ماتم دل چون تــُـو بیایی


 امشب شده ای زائر آن تربت پنهان؟

 یا زائر دلسوخته ی کرب و بلایی؟


  ای پرسشِ بی پاسخِ هر جمعه ی عشّاق

 آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟ 


 یوسف رحیمی


+اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا.


دعای فرج :) ⇦ عهد با زلف تو بستیم خدا می‌داند.[۴۷]



امام باقر(علیه السلام) به فرزند خود حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:

خداوند سه چیز را در سه چیز پنهان نموده:


1- رضاى خود را در اطاعت خویش پنهان کرده پس هیچ طاعتى را کوچک مشمار؛ شاید رضاى خدا در همان باشد.

2- خشم خود را در معصیت مخفى کرده. پس هیچ معصیتى را کوچک مشمار؛ شاید خشم خدا در همان باشد.

3- و دوستان خود را در میان مردم پنهان کرده. پس هیچ کس را حقیر مشمار؛ شاید همان کس ولى خدا باشد.



●نگران هر چیزی باشی، خودت را فدای آن کرده‌ای. برای چیزی خودت را قربانی کن که بیارزد. تنها چیزی که ارزش نگران شدن دارد، عدم رضایت خدا و ولیّ خداست.

#علیرضا پناهیان 


  • قـاصِدَک
  • جمعه ۶ مرداد ۹۶

175_ امروز

انگیزه‌ی ابتدایی شروع پست این بود که دیدم بی‌انصافی‌ست فقط از کل‌کل‌ها و دعواها و گیس و گیس‌‌کشی‌هامون بگم! ساعت ۱۱ اومد خونه و پس از چندی به من گیر داد که تو چرا همش نشستی؟ اصلا از وقتی بیدار شدی از جات تکون خوردی؟ منم گفتم آره رفتم صورتم رو شستم! بعد از عرض خسته نباشید اینقدر جملات قبل رو گفت که من فکر کردم شاید خرابکاری‌ای کردم یا خرابکاری‌ای کرده که اصرار داره خونه رو بپیمایم! اول رفتم اتاق سابقم که الآن اتاق ایشونه و البته من همچنان اعتقاد دارم اتاق منه و بعد رفتم اتاق در حال حاضرم که اتاق سابق ایشونه! دیدم یه پلاستیک به دستگیره‌ی در آویزونه! و توشم یه بسته‌ی کادو شده‌ست :))


اینو روی تخته دیدم. جذب اون یه تار مو شدم فقط! :دی بهش میگم اسم این کار چی بود؟ تلقین مثبت؟ انرژی مثبت؟... میگه پذیرش آینده! 



عصر قرار بود با چندتا از بچه‌ها که از پارسال همدیگه رو ندیده‌بودیم بریم بیرون. از اونجایی که حالِ خودم با اون کادوی غافلگیرانه خوب شده بود، تصمیم گرفتم به اونا هم یه یادگاری بدم به مناسبت امروز. و چندتا دستبند درست کردم و با خودم بردم. اینم به درخواست الی عکسی از اونایی که تا به الآن درست کردیم. چندتاش واسه منه، چندتاش دوستم، و چندتا هم یادگاری‌های امروز :)


 

دیر که نیست برای تبریک؟ عیدتون مبارک :) ویژه‌تر به دخترا :) 



اقبال عجم بود، قدم رنجه نمودید…

یک فاطمه هم قسمت ایران شده باشد! 


  • قـاصِدَک
  • سه شنبه ۳ مرداد ۹۶
مهربون‌خدایِ من!
هَمــه‌ی شَهــر به بیچـارگی‌اَم خندیدند
پَـس چه خوبَـستـ سَــرَم پیشِ تو پاییـــن باشـَـد

*******************
الهی هَب لى کمال الاِنقطاعِ الیک...
خدایا کمال جدایى از مخلوقات را، براى رسیدن کامل به خودت به من ارزانى کن.

+مناجات شعبانیه