خب هم‌اینک از سر امتحان فارسی پا شدم و یازده ریضمو دارم. برای فارسی فقط دو سه ساعت خوندم به صورت روخوانی! دو تا از پاورها رو هم می‌خواستم صبح پاشم بخونم که یادم رفت و سر امتحان با دیدن سوالاشون یادم اومد. با توجه به اینکه آدم تو محدودیت‌ها شکوفا میشه به امید شکوفایی با خیال راحت اومدم سر جلسه! شاید براتون جالب باشه بدونین شکوفایی چه استعدادی؛ بچه‌های مشهدی‌مون یه اصطلاح دارن به نام تَف دادن. من اون اوایل فکر می‌کردم تفت دادنه! بعدا که در چت‌ها مشاهده کردم فکر کردم تُف دادنه! و بالاخره به لطف فینگیلیش‌نویسان عزیز فهمیدم که فتحه داره. اینجوری که من فهمیدم تف دادن یعنی چرت و پرت نوشتن و نمره گرفتن؛ که برای امتحانای عمومی کارآمدتره. دیگه منم چون برای این امتحان آماده نبودم و ۳واحد هم الکی نیست، باااید توانایی‌ش به وجود میومد. تقریبا هم اومد:دی آخه من قبلا معتقد بودم که نباید استاد رو الکی معطل کرد و وقتی چیزی رو بلد یا مطمئن نبودم نمی‌نوشتم. ولی امروز هـــــرچی که به ذهنم رسید نوشتم، جسارتا به پاس تمام جلساتی که استاد دیر اومد و ما معطل بودیم. :))

+تا اینجاش رو نوشته بودم ولی استرس نذاشت بیشتر بنویسم و مجبور شدم به جاش، به مرور بپردازم.


و اما بگم از ریضموی عزیزم :| دیروز موقع درس خوندن فهمیدم واقعا چه مباحث شیرینی رو هی غیبت کردم و سر کلاس درس گوش ندادم. خیلی بهشون علاقمند شدم. حالا اگه افتادم، قول میدم هم تمرین تحویل بدم و هم گوش کنم :( فقط یه مشکلی که هست اینه که این ترم آخرین ترمی بود که ریاضی مهندسی در چارت ما بود. از ترم آینده یه چیز دیگه‌ست که شبیهشه. امیدوارم اینجوری نباشه که این مباحث حذف شه و بقیه بمونه. 

ولی خیـــــلی احساس رهایی دارم :) فکر نمی‌کردم بعد از امتحانی که احتمال افتادنم زیاده انقدر حس خوب داشته باشم. 

من گاهی وقتا که خیلی خوشحالم و تا چند روز به خوشحالیم فکر می‌کنم و هی لبخند ناخودآگاه می‌زنم؛ تو دلم میگم همه‌ی اشکا و دلتنگیا و سختیا می‌ارزه به چنین روزایی. روزایی که باید حواسم باشه خنده‌م رو جمع کنم. روزایی که انقدر ضربان قلبم بالا میره و انرژی‌م زیاد میشه که فکر می‌کنم باید بدوم تا دشت یا بروم تا سر کوه و خلاصه انگار دورها آوایی‌‌ست که مرا می‌خواند! :)

+بعدانوشت: فارسی رو که خوب شدم و اون همه شعری که حفظ کردم و تف دادنم :))، کار خودش رو کرده بود. ریضمو هم پاس شدم! سهِ ششِ تیر.